close
تبلیغات در اینترنت
ترانه


گیتارعشق

توعشق منی

ﺗﻌﻬﺪ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻋﻤﯿﻖﺗﺮﯾﻦ ﺣس ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ...
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﺳﻬﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩِ ﻋﺸﻘﺖ، ﺣﺘﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺖ ﻧﻪ ﻫﯿﭽﮑس ﺩﯾﮕﺮ!
... ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍت ﺗﻨﮓ میشه
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﻬﺪ ﺍﻣﻀﺎﺀ بشه ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﯽﺍﺭﺯﺵ ﯾﺎ نه!
ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻏﺬ ﭘﺎﺭﻩﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﺷﺪن ﻭ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﻤوندن!
ﻋﺸﻖ ﺍگه ﻋﺸﻖ ﺑﺎشه
ﺍصلش ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪﺍﯼ ﺳﻨﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ...
ﺗﻮﯼ ﺩل ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ؛
ﺩﺭﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻣﯽﮔﯿﺮه ﺍﺯ ﺍحساس ﻭﺟﻮﺩﺵ؛
ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺳﻂ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ...
نوشته شده در جمعه 04 مرداد 1392ساعت 17:29 توسط مجتبی | |

براي ان عاشق بي دل مي نويسم كه حرمت اشكهايم را ندانست....
براي آن مينويسم كه معناي انتظار را ندانست...
چه روزها و شبهايي كه به يادش سپري كردم...
براي آن مينويسم كه روزي دلش مهربان بود ....
مي نويسم تا بداند دل شكستن هنر نيست....
نه دگر نگاهم را برايش هديه ميكنم ، نه دگر دم از فاصله ها ميزنم....
و نه دلتنگي ها را فرياد مي زنم....
مي نويسم شايد نامهرباني هايش را باور كند.........شاید

 

 

می نویسم برای عشقم که تا ابد دوستت دارم

 

نوشته شده در دوشنبه 19 تير 1391ساعت 0:6 توسط مجتبی | |



اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام ....

 

صبر نکن تا بمیرم بدان که انوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید

 

ومجبور میشوی حرف های ناگفته ی قلب ساده ات را در فراسوی یه

 

مشت خاک سرد پنهان کنی پس ....

 

اگر ذره ای عشق من در دلت ماوا دارد

 

اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1391ساعت 14:2 توسط مجتبی | |

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….

گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده ….

نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1391ساعت 13:49 توسط مجتبی | |

نوشته شده در یکشنبه 3 ارديبهشت 1391ساعت 13:59 توسط مجتبی | |

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

و از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران

اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

 

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را میخواهد

و به لبخند تو از خویش رها میگردد

و تو را دوست بدارد

به همان اندازه که دلت میخواهد!!!


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 14 دي 1390ساعت 15:0 توسط مجتبی | |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت